اربعین اسـت. چھل روز اسـت كه گل‌ھای خوشبوی محمدی از باغستان خویش جدا گشته‌اند و باغبان خودرا تنھا نھاده‌اند. اولین زائر، صحابه خاص رسول خدا «ص» جابر بن عبدالله انصاری اسـت كه با بدنی معطر و ذكرگویان، بر قبر دردانه پیامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فریاد می زند: یا حسین! یا حسین! یا حسین! و بیھوش روی زمین می‌افتد.

عطیه، دوست جابر، وی را بـه ھوش می‌آورد كه ناگھان جابر صدا میزند: آیا دوست، جواب دوست خودرا نمی‌دھد؟ و سپس خودش جواب خودش را می‌دھد: چگونه جواب مرا بدھی، در حالی كه خون از رگ ھای گلویت بر سینه و شانه ات فرو ریخته و بین سر و بدنت جدایی افكنده اسـت… چھل روز گذشت…